![]()
پست الکترونیک آرشیو مطالب آرشیو مطالب
11/29/2007 - 12/5/2007
9/30/2007 - 10/6/2007 8/23/2007 - 8/29/2007 7/23/2007 - 7/29/2007 6/12/2007 - 6/21/2007 5/26/2007 - 6/11/2007 5/22/2007 - 5/28/2007 5/12/2007 - 5/21/2007 4/25/2007 - 5/11/2007 4/28/2007 - 5/4/2007 4/21/2007 - 4/27/2007 3/25/2007 - 4/10/2007 3/28/2007 - 4/3/2007 3/21/2007 - 3/27/2007 3/13/2007 - 3/20/2007 2/27/2007 - 3/5/2007 2/20/2007 - 2/26/2007 2/11/2007 - 2/19/2007 جستجو
پیوندها
پیوندهای روزانه
آمار وبلاگ
افراد آنلاين:
تعداد بازديدها: RSS
|
عبرت
دست نوشته اما چگونه طلب کنیم؟
نیم نگاهی به آرزو هایمان در گذشته می اندازیم: زمانی که از دیدن یک شکلات چگونه به شعف می آمدیم وسال ها بعد ،از دیدن یک عروسک و سپس از داشتن یک تفنگ پلاستیکی ،همه ی هستی مان پر از شوق می شد.سال ها بعد از پوشیدن یک لباس نو وداشتن یک ساعت مچی ،جام وجودمان سرریز از شعف می شد. ولی اکنون که به گذشته نگاه می کنیم ،به آن همه شوق وعطش فقط تبسمی ملایم میکنیم !این طور نیست ؟ اما حال چه بخواهیم از زندگی و چه آرزو وآرمانی بطلبیم که فردا به همین آرزوهایمان -چون-گذشته تبسمی نکنیم ! «جبران خلیل جبران» می گوید:«ارزش انسان به آن چیزهایی نیست که به دست می آورد،بلکه ارزش انسان به چیزی است که مشتاق آن است !» «آماندا پیرس» با دل نگرانی خاصی می گوید: مبادا که رویاهایت را فرو گذاری می دانم، بر آنی که کار به پایان بری ، شاید بفرسایی و بخواهی رها کنی ، گاه، تردید کنی که به این همه می ارزد؟ اما به تو ایمان دارم ، وندارم هیچ تردیدی ، که پیروز خواهی شد ،
|